خطر از بین رفتن بیداری!

شنبه 22 مهر 1391 ساعت 21:32

 

کسانیکه گمان می کنند انقلابهای بهار عربی بدون دخالت بیگانه سرنوشت ملل عرب را تعیین می کند در اشتباه هستند . این اشتباه زمانی افزایش می یابد اگر کسی نتواند روند " کیمیای تحول " در جهان عرب را درک نماید بویژه اینکه درآمدهای نفتی نقش برجسته ای در

 

کسانیکه گمان می کنند انقلابهای بهار عربی بدون دخالت بیگانه سرنوشت ملل عرب را تعیین می کند در اشتباه هستند . این اشتباه زمانی افزایش می یابد اگر کسی نتواند روند " کیمیای تحول " در جهان عرب را درک نماید بویژه اینکه درآمدهای نفتی نقش برجسته ای در آن بر عهده دارد که اهمیت آن از دخالتهای خارجی کمتر نیست و در حقیقت این دو مکمل یکدیگر هستند . هرچه درباره اوضاع کنونی گفته شود باید اقرار کرد که روند این انقلابها از سوی ضد انقلاب تحت کنترل درآمده است و تنها یکی دو انقلاب همچنان به روند خود ادامه می دهند.

این یکی دو انقلاب نیز در عین حال ، با دخالتها و حملات ضد انقلاب روبرو هستند و این ضد انقلاب تمامی امکانات خود را بکار میگیرد تا آرمانهای مردم انقلابی و نقش نخبگان سیاسی و اندیشمند را به گونه بیسابقه سرکوب نماید . احساس غرب در به کنترل در آوردن این انقلابها را می توان از دستور مقامات غربی به رژیمهای عربی در مورد خودداری از هرگونه حمله به رژیم صهیونیستی طی اجلاس اخیر مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورکبدست می آید. البته اگر انقلابهای عربی همگی به بار می نشستند امکان نداشت چنین تقاضائی مطرح گردد . چگونه می توان باور کرد که بی شرمی غرب بدانجا برسد که چنین دستوری به کشورهای عربی بدهد که حتى در اجلاس سالانه آژانس بین المللی انرژی اتمی در وین ، رژیم اشغالگر قدس را مورد حمله قرار ندهند. این موضعگیری با توجه به پشتیبانی گسترده و همه جانبه غرب از رژیم صهیونیستی در این آژانس صورت میگیرد . با این همه ، چنین اوضاعی با تحولات چند روز اخیر روبرو شده که طی آن سفارتخانه های امریکا مورد حمله قرار گرفتند و در یکی از آنها سفیر واشنگتن در لیبی و سه از دیپلماتها بقتل رسیدند . البته این رویداد با توجه به همسوئی امریکا و تسلط آن بر انقلابهای عربی قابل پیش بینی نبود .

شاید زودهنگام باشد که بخواهیم درباره آینده موازنه سیاسی در کشورهای عربی در حال تحول ، پیش بینی نمائیم بخصوص پس از رویدادهای مربوط به اهانت به رسول اکرم (ص) ولی در عین حال نشان دهنده خشم گسترده گروههای مردمی دربرابر ایالات متحده امریکاست . غرب و بویژه واشنگتن از آن بیم داشت که انقلابهای عربی احساسات ضد امریکائی در جهان عرب را گسترش دهد که البته در وضعیت انقلابها قابل پیش بینی بود اما انقلاب واقعی نمی تواند با منطق دوستی با امریکا که خود مخالف منطق انقلابی است همسو شود . بهار عربی برای عده ای غیر قابل پیش بینی بود ولی در واقع نتیجه و پیامد طبیعی چندین دهه از بی توجهی غرب درباره اوضاع جهان عرب بشمار می آید . این بی توجهی در سه زمینه صورت گرفته است : آزادیهای عمومی و مسائل حقوق بشری ، رویاروئی با اشغالگران صهیونیست در فلسطین ، وموضعگیری در برابر تسلط غرب و بخصوص امریکا در زمینه های سیاسی و اقتصادی جهان عرب .

پیش بینی نمی شد که گستاخی واشنگتن و هم پیمانان غرب آن تا بدانجا برسد که از کشورهای عربی بخواهند رژیم صهیونیستی را در اجلاس سالیانه مجمع عمومی سازمان ملل مورد حمله و انتقاد قرار ندهند. اینان هیچگاه چنین تقاضائی را مطرح نمی کردند اگر اطمینان نداشتند که این درخواست مورد قبول قرار نمیگیرد و اینکه رژیمهای عربی برای سرکوب انقلابها نیازمند پشتیبانی و کمک غرب و بویژه امریکا هستند .

دولت اوباما به این رژیمها ثابت کرده است تا چه اندازه می تواند از گسترش دامنه انقلابها جلوگیری نماید . امریکا در دهه 1950 و 1960 برای جلوگیری از گسترش کمونیسم و طی سه دهه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران ، نیز دست به چنین اقداماتی زده بود. سیاستهای غرب برهبری امریکا همواره نقش اصلی را در جلوگیری از وقوع انقلابهای علیه رژیمهای استبدادگر عرب بر عهده داشته است و در کنار آن ایالات متحده توانست با تضعیف سیاستهای رژیمهای عربی و مطرح کردن طرحهائی درباره " صلح" با تل آویو ، فشارها را بر رژیم صهیونیستی کاهش دهد . اما برانگیختن انقلابها در کشورهای عرب که از دوسال پیش آغاز گردید ، غرب را دچار ترس و وحشت شدیدی نمود. البته طبیعی بود که سیاستمداران غربی و بر اساس تجربه خود در برابر انقلاب اسلامی ایران که پیش از سه دهه گذشته بوقوع پیوست چنین احساسی را داشته باشند . در نتیجه انقلاب ایران در سال 1979 غربی ها معنی انقلاب را چنین دانسته اند : برهم زدن موازنه قوا به گونه ای غیر قابل پیش بینی . در عین حال طرح اسلام سیاسی در سال 1979پس از پیروزی انقلاب ایران مطرح گردید و سیاستهای غربی در خاورمیانه با ضربات هولناک و دردناکی روبروشد از جمله اینکه رژیم صهیونیستی بزرگترین هم پیمان خود در خاورمیانه را از دست داد که همانا شاه ایران بود ، و با قطع روابط تل آویو تهران ، مقاومت فلسطین یک گام بسوی شناسائی آن بعنوان نماینده ملت فلسطین و برقراری روابط دیپلماتیک با آن پیش رفت که همانا گشایش سفارت فلسطین در تهران بجای سفارت اسرائیل بود و نخستین سفارت فلسطین در جهان فعالیت خود را آغاز کرد. این موضوع همانند توفانی بود که همواره سیاستمداران غربی را نگران می کرد و در عین حال سردمداران عرب ناراحت بودند چون در زمینه بهبود روابط با اسرائیل وبرقرار صلح با تل آویو همه گونه سرمایه گذاری کرده بودند . با وجود امکانات غرب در زمینه برنامه ریزیهای استراتژیک ، اینان نتوانستند درک کنند که قوانین و سنتهای ما را نمی توانند تغییر دهند . از جمله این موارد و سنتها اینکه بهنگام اتخاذ مواضع سیاسی سرنوشت ساز و استراتژیک ، نمی توان مردم را نادیده گرفت و یا آنها را به اتخاذ موضعگیریهای بیطرفانه وادار کرد تا سیاستهای غرب تا پایان جهان از رژیمهای استبدادگر عرب پشتیبانی نماید . البته موضعگیری خردمندانه ، چنین حکم می کرد که دیپلماسی غربی همسوئی را بر گزید و دست به اصلاحات سیاسی و امنیتی در جهان عرب بزند ، از جمله ، اصلاحاتی که از خود کامگی سردمداران می کاست و اوضاع حقوق بشری را بهبود می بخشید و به مردم اطمینان می داد که دارای نقشی در مدیریت جامعه خود هستند . اما غربی ها چنین نکردند وانقلابهای کنونی ، نتیجه طبیعی عملکردهای انان بود که هیچ نیروئی در جهان نمی تواند از وقوع آن جلوگیری نماید . این درست است که بخش بزرگی از انقلابها وادار به اتخاذ موضعگیری بیطرفانه گردیدند اما علت اصلی همانا سقوط نخبگان عرب در دام نیروهای ضد انقلاب بود که در نتیجه نتوانستند بدرستی بکارگیری درآمدهای نفتی در توطئه علیه انقلاب را درک کنند.

عملکرد تحول وبازسازی انقلابهای عربی بسیار دیر صورت گرفت و در نتیجه برای مردم رسوا گردید . روند بازنگری و بازسازی انقلابهای مردمی و تغییر سیستم های حکومتی سیاسی و سرنگون کردن رژیمها و برقراری حکومتهای منتخب مردمی در چندین کشور عربی طی بیست ماه اخیر دیر بوقوع پیوست. با توجه به اینکه سیاستهای غربی از دوران استعمار براساس تسلط غرب صورت گرفت ، در این دوران نیز غرب ناگزیر گردید از سلطه گران داخلی طرفداری نماید تا تسلط خود را در کشورهای عربی همچنان پایدار نگهدارد و از برقراری رژیمهای مردمی که مشروعیت خود را از خواست مردم بدست بدست می آورند جلوگیری کند. هدف از انقلابهای عربی دستیابی به حکومت مردمی بود اما با عملیات ومانورهای انگلو ـ امریکائی وبازنگری در سیستم های سیاسی بعضی تغییرات در رأس قدرت صورت گرفت اما سیستمهای حکومتی همانگونه باقی ماندند . و اینچنین کوششهای انقلابیون با تغییر رأس قدرت پایان یافت و سیاستهای خارجی بر اساس واقع گرائی و همسوئی ادامه یافت وخون شهداء پایمال گردید اما گفته شد که تغییراتی در آینده صورت خواهد گرفت.

این سیاستهائی است که نمی تواند قدرت خود را در تحقق خواسته های مردم به اثبات برساند . از سوئی واقعیتهای دیگری وجود دارد که به حمله غرب علیه انقلابهای عربی انجامیده است و بعضی از آنها را بصورت وابسته به غرب در آورده است . غرب همچنان و طبق معمول خود روند برگزیدن رژیمها جدید و سرنگون کردن رژیمهای موجود در کشورهای عربی را ادامه می دهد . البته در این میان تحولات و تغییرهای جزئی نیز بوجود می آورد . از جمله تغییرات مذکور ، موضوع پایبندی به امنیت اسرائیل و پذیرفتن برتری نظامی و استراتژیک آنست . در عین حال انقلابی که دخالت غرب را نپذیرد ، از سوی هم پیمانهای غربی حکومتهای استبدادی عرب مورد محاصره قرار میگیرد وهمچنان تهمتهای طایفه گرائی و مذهبی درباره آن مطرح می شود تا آنکه از هواداری اعراب و مسلمانان محروم گردد.

چه کسی مسئولیت دگرگونی وتحول در کشورهای عربی را به امریکا و هم پیمانانش واگذار کرده است ؟ آیا انقلابیون عرب خرد را از دست داده اند به گونه ای که اینچنین در دام غربی ها گرفتار شوند ؟ عواملی وجود دارند که به تضعیف رهبریهای انقلابیون و برتری ضد انقلاب انجامیده است و این روند همچنان ادامه خواهد یافت مگر اینکه انقلابیون در عملکردهای خود تجدید نظر نمایند و با بیداری در برابر دشمنان موضعگیری کنند . از جمله این عملکردها جدی نبودن جنبشهای سیاسی سنتی در برابر روند تغییر و تحول و بیم آنها از تحویل قدرت به مردم است . این واقعیت هنگامی بروشنی عیان گردید که بعضی از جنبشهای انقلابی در برابر فشارهای ضد انقلاب کوتاه آمدند و در نتیجه روند انقلاب از هم گسیخت بخصوص که ضد انقلابیون از اهرمهای دین و مذهب و نژادبهره برداری کردند. در اینجا بهتر بود خردمندان و رهبران جنبشهای اسلامی تمامی آن ادعاها را رد می کردند و نمی پذیرفتند و بعکس آن عمل می کردند و از آسیب پذیری انقلاب و میهن خود جلوگیری می نمودند . واقعیت دیگری که رهبریهای انقلابهای عربی باید از آن آگاه می شدند همانا اینکه حکومتهای قبیله ای و یا شخصی ، علت اصلی عقب ماندگی ملتهای عرب هستند و اصلاح چنین حکومتهائی محال می باشد. رهبریهای انقلابها باید از احساساتی برخوردار باشند که تحول سیاسی را در مقدمه هدفهای خود قرار دهند و بدانند رژیمهای استبدادگر بدترین و وقیحانه ترین فساد و انحراف را در بر دارند. و بجای برخورد منفی با اختلافهای دینی وذهبی و نژادی ، آنرا پیامد رشد اندیشه وتمدن بشمار آورند همچنانکه در کشورهای غربی با آن برخورد می شود . علت دیگر در سقوط نقش نخبگان همانا روند به ثمر رسیدن کوششهای غرب در سیاستهای پرورش اندیشمندان و نویسندگان و ازادیخواهان وابسته به درآمدهای نفتی است به گونه ای که بصورت حربه اساسی ضد انقلاب در برابر انقلابیون در آیند. خاموشی این اندیشمندان و خودداری از همسوئی آنان با انقلابهای مردمی در برابر دریافت پول نفت اکنون بصورت ننگی بر پیشانی اندیشمندان عرب در آمده است و در عین حال سردمداران و دیکتاتورها از آن بعنوان اسلحه ای علیه مخالفان خود استفاده می کنند . بعد سوم این روند همانا امپراتوریهای رسانه ای هستند که در برابر  انقلابها ایستادگی کردند و در آغاز خود را بصورت پشتیبان انقلاب معرفی نمودند اما در عین حال برای منحرف کردن این انقلابها کوشش کردند. این رسانه ها با پول نفت اقدام به گمراه کردن افکار عمومی و برپائی اشوبهای مذهبی و افراطی و تکفیری وقبیله گرائی کردند و تمامی این کوششها در حقیقت جزو عملکردهای رژیمهای استبدادی علیه مردم ستمدیده ماست . بعد چهارم همانا پشتیبانی امنیتی و سیاسی غرب از رژیمهای هم پیمان آنهاست که در نتیجه از هرگونه آسیب رسانی به این رژیمها جلوگیری می نماید وبرای غربی ها اهمیتی ندارد که جویهای خون در منطقه براه بیفتد چون موضوع اصلی ادامه نفت رسانی به صنایع غربی است .

از نتایج این دخالتهای آشکارغربی ، اقدام مسئولان غربی برای تحمیل برنامه های خود بر روند سیاسی و اندیشه ای منطقه است . فشارهای کنونی بر هیئتهای عربی شرکت کننده در اجلاس آژانس بین المللی انرژی هسته ای و نیز اجلاس شصت وهفتم مجمع عمومی سازمان ملل نشان از آن روش و سیاست دارد . دیپلماتها می گویند که فرستادگان غربی کوشش کردند کشورهای عربی را از موضعگیری خشونت بار علیه اسرائیل بعلت داشتن زرادخانه هسته ای باز دارند به این بهانه که چنین عملکردی ممکن است کوششهای بعمل آمده برای پاکسازی منطقه خاورمیانه از سلاحهای هسته ای را با ناکامی روبرو سازد ، که البته این ادعا بسیار گمراه کننده است . پیش بینی می شود که بعضی کشورهای عرب در این زمینه اسرائیل را مورد انتقاد قرار دهند اما درباره مطرح کردن پیشنهادی در این زمینه اتفاق نظر ندارند . در اجلاس سال گذشته کشورهای عربی از مطرح کردن لایحه ای در این زمینه علیه رژیم صهیونیستی  و زرادخانه هسته ای آن خودداری کردند . گزارشهای رسیده حاکیست که همان کشورهای غربی اقدام به وارد کردن فشارهائی بر روسیه وچین برای پیوستن به طرح محکوم کردن برنامه هسته ای ایران نمودند . این دو موضعگیری نشان دهنده دو گانگی موضعگیری کشورهای غربی از یکسو و آمادگی بعضی رژیمهای عربی برای همسوئی با فشارهای غرب مقابل دریافت پشتیبانی وکمک  برای سرکوب انقلابهای عربی است . پس چگونه می توان به خاورمیانه خالی از سلاحهای هسته ای دست یافت در حالیکه رژیم صهیونیستی همچنان از امضای قرارداد ان پی تی خودداری می کند و از بازرسی تأسیسات هسته ای خود جلوگیری می نماید؟ چگونه می توان به این دو موضوع تحقق بخشید درحالیکه امریکائیان به برتری استراتژیک اسرائیل بعنوان یک سیاست استوار پایبند هستند ؟ سیاست تغییر وتحول غربی ها برای جلوگیری از پیروزی انقلابهای عربی از همین جا سرچشمه میگیرد وبهمین علت است که اهمیت وقوع بیداری مجدد در افکار عمومی عرب ضروری بنظر می رسد تا از کوششهای ضد انقلاب عربی جلوگیری شود . چگونه انقلابیون عرب همچنان انقلابی خواهند ماند اما از پشتیبانی از روند ازادی فلسطین و رویاروئی با اشغالگران  حتى با سخن خالی خودداری می کنند ؟  انقلاب یک ضرورت تاریخی است در منطقه ای که نخست با استعمار روبرو شد و پس از آن با اشغالگری و سپس با رژیمهای استبدادی مواجه گردید . در اینجاست که انقلابها فقط با استواری و پایبندی انقلابیون و بیداری نخبگان اندیشمندان و مسئولان رسانه ها و دانستن روشهای وعملکردهای ضد انقلاب و اصرار وتأکید بر موضعگریهای اصولی و سیاستهای استوار بدور از هرگونه ترس و بیم از عکس العملهای غرب و دخالتهای آن برای پشتیبانی از اشغالگران صهیونیست از یکسو و شکافتن جبهه عربی ـ اسلامی از سوی دیگراست. شاید بعضی ها این تحلیل را به پذیرند اما اگر سیاستها و موضعگیریها در برابر روند تغییر و تحول  بر  اساس این تحول صورت نگیرد ، روند تغییر وتحول همچنان درجا بزند وهدفهای انقلاب برباد برود و خونهای شهدا پایمال شود. بدور از این ، پذیرفتن این تحول ، برنامه های تغییر و تحول در منطقه را وارد دوران آشوب و توفان خواهد کرد وآنرا وارد یک روند پوچ و توخالی می نماید همچنانکه یمن و بحرین وسوریه با آن روبرو هستند .

 

+ نوشته شده در  2012/10/14ساعت 0:15  توسط عسکری ممتاز  | 
             شہیدمطہری: اسلامی بیداری کے علم بردار
2012اکتوبر7
عالمی امور میں رہبر انقلاب اسلامی کے مشیر ڈاکٹرعلی اکبر ولایتی نے کہا ہے کہ آيت اللہ شہید مرتضی مطہری نے عالم اسلام میں بالخصوص ایران قوموں کوبیدارکرنےمیں اہم کردار ادا کیا ہے۔ ڈاکٹر ولایتی نے آيت اللہ شہید مطہری کی شہادت کی مناسبت سے منعقدہ مجلس میں کہا کہ شہید مطہری اسلامی بیداری کے پرچم دار تھے۔ انہوں نے کہا کہ ایران اور دیگر ممالک بالخصوص جنوب مشرقی ایشیا کے ملکوں میں شہید مطہری کی کتابوں کو بڑی مقبولیت حاصل ہوئي ہے اور ان کتابوں نے ملت اسلامی کو بیدار کرنےمیں اہم کردار ادا کیا ہے۔ڈاکٹر ولایتی نے کہا کہ انیس سو اکسٹھ سے لیکر اسلامی انقلاب کی کامیابی تک شہید مطہری اسلامی تحریک کے ستونوں میں سے ایک تھے اور انہوں نے معاشرے کی مختلف سطوح پر عملی طورپر اپنےعلم سے فائدہ پہنچایا اور خواص و عوام کی ھدایت کی۔ رہبر انقلاب اسلامی کے مشیر نے کہا کہ شہید مطہری نے اسلامی تعلیمات کی خرافات سے تنقیح کی اور انہیں صحیح طرح سےبیان کیا نیز ملک کی رائےعامہ کو اسلامی انقلاب کے لئےآمادہ کیا۔ انہوں نے کہا کہ شہیدمطہری اصولوں کےپابند تھےاور اسلامی اصولوں کے تعلق سے کسی کے ساتھ نرمی نہيں برتتے تھے۔ڈاکٹر ولایتی نے اسلامی انقلاب کی کامیابی سے قبل شہید مطہری کے بعض اقدامات اور کچھ گروہوں بالخصوص کیمیونسٹوں کے خلاف ان کی روشوں کی طرف اشارہ کرتےہوئے کہا کہ شہید مطہری نے بڑے ٹھوس طریقے سے اسلامی عقائد کا دفاع کیا ہے۔ رہبرانقلاب اسلامی کے مشیر نے عالم اسلام میں اسلامی بیداری کی دوسوبرسوں پرمشتمل تاریخ کی طرف اشارہ کرتےہوئے کہا کہ وہ پہلے شخص جس نے سب سےپہلے اسلامی تحریکوں کی بات کی تھی وہ شہید مطہری تھے ۔انہوں نے سادہ الفاظ اور سلیس طریقے سے ان امور کو بیان کیا۔


برچسب‌ها: عالمی امور میں رہبر انقلاب اسلامی کے مشیر ڈاکٹرعلی
+ نوشته شده در  2012/10/7ساعت 22:37  توسط عسکری ممتاز  | 
اسلامی بیداری
اسلامی قوموں کی بیداری علماء اور مصلحین کی انتھک کوششوں کا مبارک ثمرہ ہے۔ آج جس اسلامی بیداری کا مشاہدہ کیاجارہا ہے وہ عراق اور ایران کے بزرگ ‏علماء مصلحین اور اسلامی تحریکوں کے جہاد کا نتیجہ ہے۔ اسی موضوع پر ہم نے عالمی مجلس برائے تقریب مذاہب اسلامی کے ثقافتی شعبے کےسربراہ حجت الاسلام والمسلمین علی اصغر اوحدی سے انٹرویو کلیا ہے جو نذر قارئين ہے۔
عالمی مجلس: آج تیونس اور مصر سمیت خلیج فارس کے بعض ممالک میں عوامی تحریکیں شروع ہوچکی ہیں ان تحریکوں کو وجود بخشنے میں علماء اسلام نے کیسا کردار ادا کیا ہے؟
جناب اوحدی : علاقے کے موجودہ حالات کو ہم اسلامی بیداری کے بہم پیوستہ حلقے قراردےسکتےہیں۔ یعنی اسلامی بیداری جو ایران میں اسلامی انقلاب کی کامیابی سے قبل اسلامی تحریک کی صورت میں شروع ہوچکی تھی اور انقلاب کی کامیابی سے اپنے عروج پرپہنچی علاقے کے آج کے حالات کی اساس ہے۔
اسلامی بیداری سب پہلے علماء کی کوششوں کی مرھون منت ہے جنہوں نے گھٹن کے ماحول میں اور جبکہ عالمی سامراج اسلامی ممالک پرمسلط تھا اسلام کوبچانے اور اسکی تبلیغ کرنے کی بھرپور کوشش کی تھی۔ انہوں نےکبھی بھی ظالموں ستمگروں اور سامراج اور اس کے ایجنٹوں کا دباو قبول کرکے گھنٹنے ٹیکنے پررضا مندی ظاہرنہیں کی بلکہ طرح طرح کے ظلم سہے، ملک بدر ہوئے اور نہ جانے کیسے کیسے ستم اٹھائےلیکن اپنے عزم محکم کے ساتھ اسلام کی خدمت کرتےرہے۔ بنابریں یہ علماء ہی تھے جنہوں نے امر بالمعروف اور نہی از منکر کے اصول پرعمل کرتےہوئے اسلام کے حیات بخش پیغام کو عام کیا اور دشمنوں کی سازشیں ناکام بناتےہوئے دین کو تحریف و انحراف سے محفوظ رکھا۔ علماء کے اسی جہاد کی بناپر گذشتہ سوبرسوں میں علماء دین کو شدید ترین حملوں اور سازشوں کا نشانہ بنایا گيا، اسکی ایک اہم وجہ یہ بھی ہےکہ دشمن علماء کو ہی اپنے اھداف کی راہ میں سب سےبڑی روکاٹ سمجھتا تھا اور آج بھی سمجھتا ہے۔ لھذا اس نے اپنی وسیع پروپگينڈا مشینری اور بکے ہوئےقلموں کے سہارے مختلف میدانوں اور مختلف روشوں سے علماء کے خلاف زہر گھولنا اور پروپگينڈا شروع کیا۔ اس طرح کے زہریلے پروپگينڈوں کا مقصد علماء اور قوموں کے درمیاں فاصلہ پیدا کرنا ہے۔ سامراج نے مختلف طریقوں سے علماء کے خلاف پروپگینڈے کئےہیں جنمیں سے کچھ مندرجہ ذیل ہیں۔
1۔ دشمنوں نے اسلام، بغیر علما کے نظریے کی ترویج کرنے کی کوشش کی۔سامراج نے یہ پروپگينڈا کیا کہ اسلام کو سمجھنے کے لئے علما کی ضرورت نہیں ہے پڑھے لکھے لوگوں اور جوانوں میں اس انحرافی نظريے کو رائج کرنے کےلئے بڑی کوششیں کی ہیں، سامراج کے پٹھو اور وابستہ عناصر نے یہ بھی پروپگينڈا کرنا شروع کردیا کہ قرآن اور احادیث عربی زبان میں ہیں اور سب لوگ انہیں سمجھنے سے قاصر ہیں لھذا علماکی کوئي ضرورت نہیں ہے ۔بانی انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی رح نے اس سازش کو بخوبی درک کرلیاتھا اور اس کو مسترد کرتےہوئے فرمایا تھاکہ سامراج کی یہ بات اسی طرح سے ہے جیسے ہم کہیں کہ معاشرے کے لوگ بغیر طبیب کے اپنی طبی ضرورتیں پوری کرسکتےہیں۔سامراج علماء کے خلاف پروپگينڈے کرکے عوام کے نزدیک علماء کی پوزیشن کمزور بنانا چاہتاتھا۔
سامراج نے اس کےعلاوہ علماء پر طرح طرح کی تہمتیں بھی لگانے کی کوشش کی۔ان تہمتوں میں پسماندہ ہونا، ماڈرن ازم کے خلاف ہونا، ترقی و پیشرفت کا مخالف ہوناشامل ہے۔ ان پروپگينڈوں کےزیر اثر بعض سادہ لوح افراد ان باتوں کا یقین بھی کربیٹھے ۔ ان باتوں کا ان لوگوں پربھی خاص طورسے اثر ہوا جو اسلام کے تمدن ساز کردار سے ناآشناتھے۔ حضرت امام خمینی رح نے بارہا فرمایا ہےکہ اسلام علمی اور سائنسی ترقی اور تہذیب و تمدن میں فروغ کا ہرگز مخالف نہيں ہے بلکہ بے راہ روی اورسامراجی ملکوں سے وابستگي کا مخالف ہے اور اسلام میں ہرطرح کی آزادی پائي جاتی ہے۔ آپ نے فرمایاکہ اسلام ترقی و پیشرفت اور جدت طرازی کا مخالف نہیں ہے اور نہ ہم مغرب کی علمی وسائنسی ترقی کے مخالف ہیں بلکہ مغرب سےدرآمد کی جانےوالی اس ثقافت کے مخالف ہیں جس سے ہمارے عقائد اور ثفافت کو نشانہ بناکرختم کیا جارہا ہے۔
علما کو زورزبردستی معاشروں سے دور کرنے کی کوششیں کوئي نئي نہیں ہیں۔ انہیں جلاوطن کرکے، قید میں ڈال کراور شہید کرکےعوام سے دورکرنے کی کوشش کی گئيں بالخصوص عالم اسلام کے مرکزی علاقوں جیسے عراق، ایران، ترکی ، افغانستان میں یہ کوئي نئي بات نہیں ہے ۔ ایران میں بزرگ علماء جیسے آيت اللہ شہید مدرس، مصر میں سید قطب اور حسن البناء اور عراق میں آیت اللہ سید محمد باقرالصدر جیسی بزرگ ہستی کو پٹھو حکومتوں نے شہید کیا ہے۔ البتہ یہ نام ہم نے نمونے کے طورپر ذکرکئےہیں ورنہ اسلام کی راہ میں قربانی دینےوالے علماء کی تعداد بے شمار ہے۔ تاريخ میں تین بڑے واقعات ایسے ہیں جس سے سامراج کو علماءکی عظمت اور عوام میں ان کے اثر ورسوخ کااندازہ ہوا۔ سب سے پہلے مصر پرنپیولین کے حملے کے موقع پر علماء نے عوام کی قیادت کی جس سے فرانس کے اس سامراجی بادشاہ کو شکست ہوئي دوسرا واقعہ انیس سوبیس میں عراق میں عوامی انقلاب کا ہے جسمیں علماء کی مجاھدت سے بوڑھے سامراج کو عراق سے نکلنا پڑا اور تیسرا بڑا واقعہ ایران میں تحریک تنباکو کا ہے جس کی بناپر ایران میں برطانیہ کی سامراجی کمپنیوں کو منہ کی کھانی پڑی جو عوام کی دولت وثروت لوٹنے آئيں تھیں۔دراصل دشمن نے عثمانی سلطنت کے سقوط کے بعد یہ تصور کرلیاتھا کہ مسلمانوں کی سیاسی طاقت ختم ہوگئي ہے لیکن کچھ ہی عرصے بعد اسے دوبارہ امت اسلامی کی مزاحمت کا سامناکرنا پڑا۔ سامراجی دشمن نے مسلمانوں کے اسلامی تشخص کو ختم کرنے کے لئے سیاسی ہتھکنڈوں کے علاوہ دوطرح سے ثفاقتی سطح پر کام کرنا شروع کیا۔ ایک طرف تو اس نے مغربی اقدار کو رائج کرنا شروع کیا تو دوسری طرف اسلامی اصول و موازین میں شکوک وشبہات پیدا کرنا اور اسلامی تعلیمات میں تحریف کرنا شروع کیا۔ علماء نے دشمن کے ان اسلام مخالف اقدامات کا بھرپور طرح سے مقابلہ کیا۔ علماء نے دشمن کے سیاسی اثر ورسوخ، اور تسلط کے خلاف جدوجہدکی، اسلامی تشخص کو مٹانے کی اس کی کوششوں اور مغربی اقدار رائج کرنے کی سازشوں کا مقابلہ کیا شاید اسی بناپر دشمن اور اس کے پٹھوسب سے پہلے علماء کو نشانہ بناتاہے۔
عالمی مجلس: اسکی کیا وجہ ہےکہ مغربی ممالک اور ان سے وابستہ پٹھو ممالک کے ذرائع ابلاغ مشرق وسطی کے عوام کے قیاموں کو اسلامی ظاہر کرنے ڈرتےہیں اور اس خصوصیت کو چھپارہےہیں؟
جناب اوحدی: دراصل مسئلہ یہ ہےکہ مغربی ممالک کو سیاسی اسلام سے خوف لاحق ہے۔ اسی وجہ سے وہ مشرق وسطی میں جاری قیاموں کے تشخص کو ظاہرکرنے سے گھبراتےہیں انہیں یہ خوف ہے کہ ان قیاموں کا اثر دیگر قوموں پرنہ ہوجائے ۔ مغرب نے اسلامی انقلاب کی کامیابی کےتیس برسوں تک یہی کوشش کی کہ وہ دنیا پریہ ظاہر کرسکے کہ اسلام حکومت نہیں چلاسکتا۔ مغرب نے اپنے اس ھدف کے حصول کےلئے تین محوروں پرکام کیا۔ پہلا محور اسلام کے چہرے کو مسخ کرکے پیش کرنا اور اسلام کا نعرے لگانےوالے دہشتگردوں کو وجود بخشنا تھا۔ اس طرح ہم دیکھتےہیں کہ القاعدہ اور طالبان جیسی انتھا پسند تنظیموں نے سراٹھایا اور دل کھول کر اسلام کو بدنام کیا۔ ان انتھا پسند گروہوں کی مدد سے حقیقی اسلامی تحریکیں اور اسلام پسندی کو بدنام کیا گيااور اسلام اور مسلمان دہشتگرد کہلانے لگے۔
مغرب کی دوسری مہم دنیا کے اہم علاقوں میں دہشتگردانہ حملے کرکے اس کا الزام مسلمانوں پرڈالنا ہے۔اس کی مثال گيارہ ستمبر کے واقعات ہیں۔ امریکہ اور اسکے اتحادیوں نے گيارہ ستمبر اور مختلف موقعوں پردیگر ملکوں میں ہشتگردی کرواکر مسلمانوں اور اسلام کوخوب خوب بدنام کرنے کی کوشش کی ہے۔
مغرب کا اسلام کےخلاف تیسرا محور یہ تھا کہ اس نے سامراجی اھل قلم اور پٹھو مفکریں کے ذریعے اسلام کو ایک ناکام اور ناکارہ نظام فکر ظاہر کرنے کی کوشش کی۔ اس نظریے کا پروپگينڈا نہایت وسیع پیمانے پرکیا گیا۔ اس طرح کفر صیہونیزم اور صلیبیت نےدین اسلام اوراس کے نتیجےمیں اسلامی انقلاب کو ناکارہ اور ناکام ظاہر کرنے کی کوشش کی ۔ اسی وجہ سے سامراج علاقے کی تحریکوں کو اسلامی ظاہرکرنے سےگریز کررہا ہے اور علاقائي قوموں کے اسلامی مطالبات کو چھپانے کی کوشش کرتاہے۔
عالمی مجلس: موجودہ زمانہ اسلامی بیداری کا زمانہ قراردیا جاتاہے۔ اسلامی بیداری سے کیا مراد ہے؟
جناب اوحدی: اسلامی بیداری سے مراد وہ مرحلے ہیں جنمیں عوام نے اسلامی حاکمیت کی طرف لوٹنے کامطالبہ کیا ہے۔ ان مرحلوں میں عوام نے اپنی زندگي میں اسلام کے نفاد کا بھرپور مطالبہ کیا ہے۔ اسلامی بیداری یعنی مغرب اور مشرق کے نظاموں کی نفی، اور سامراج کے سیاسی اقتصادی اور میڈیا تسلط کی نفی کیونکہ قرآن مجید فرماتاہےکہ اللہ نے ہرگز مومنین پرکافروں کومسلط نہيں کیا ہے۔ اسلامی بیداری کے یہ معنی ہیں کہ مسلمان اپنی تہذیب وتمدن کو اسلامی اصولوں کے مطابق دوبارہ زندہ کرنا چاہتےہیں اور اسلامی تعلیمات کےمطابق عزت و سربلندی سے زندگي گذارنا چاہتےہیں، اور ایسے حکام و سربراہوں سے نجات حاصل کرناچاہتےہیں جنہوں نے انہیں عزت دلانے کےبجائے دشمنوں کا آلہ کار بننا پسند کیا۔ ایسے حالات کےخلاف ملت مسلمہ کے قیام کو اسلامی بیداری کہاجاتاہے اور یہ بیداری کی لہر اسلامی دنیا کے علاوہ مغربی ممالک کو بھی متاثر کرکے رہےگي۔ قک
آخری تازہ کاری



برچسب‌ها: اسلامی بیداری
+ نوشته شده در  2012/10/7ساعت 22:33  توسط عسکری ممتاز  |